27
دى
1390
آشنای غریب

نه تو می مانی و نه اندوه...

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصّه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

میانگین: 3.5 (2 رای)

23 نظر

یه دانشچو, ۴شنبه, 11/05/1390 - 18:32

سلام استاددانشمند
آخه چرا بعضی استادا قلبشون از سنگه؟چرابااینکه بددرس میدن امتحانای خیلی سخت می گیرن؟آخرکارهم برگه هاروجوری تصحیح میکنن که 70درصدکلاس زیر 10 میشن.چقدرراحت باسرنوشت دانشجوبازی میکنن.امیدوارم به همون اندازه که اشکمودرآوردن ،اشکشون دربیاد.حالابا این همه اندوهی که وجودموگرفته چیکار کنم؟...

سانی, ۴شنبه, 11/05/1390 - 22:34

مرگ برخادم الحسینی جنایتکار

دانشجو, ۵شنبه, 11/06/1390 - 23:26

سوالاتو به خودش هم بدی بلد نیس حل کنه. واللللللللللا

دانشجو, جمعه, 11/07/1390 - 03:42

خیلی ادعاش میشه بابالنگدراز

وحید, جمعه, 11/07/1390 - 13:14

همه مون خوب می دونیم که توهین کردن به دیگران هیچ گونه توجیهی نمی تونه داشته باشه. شایسته نیست به جای انتقادهای درست و منطقی بخوایم با توهین به عملی که به نظرمون اشتباه هست واکنش نشون بدیم.

kokab, جمعه, 11/07/1390 - 19:10

البته بابالنگ دراز که توهین نیست!:دی
ولی درست نیست بخوایم اینطوری قضاوت کنیم!
استادی که سخت گیری نداشته باشه، (البته از نظر من )کامل نیست!
دانشجو به اقتضای خودش قر میزنه و استاد هم به اقتضای خودش باید سخت گیری کنه....

بهار, ۴شنبه, 11/12/1390 - 16:17

من بی طرفم ، اما
از دانشجوها دیگه خیلی بعیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
واقعا که ، بعدم میگن (دانشگاه) به درد نمی خوره . حیف این وبگاه که اینجوری توش حرف نوشته بشه.
یکم خوددار باشین.صبر داشته باشین.

kokab, ۴شنبه, 11/12/1390 - 17:34

این دانشگاه نیست که با جاهای دیگه فرق میکنه!
خود ماییم که این تفاوت ها رو بوجود میاریم! تا اینجا که تفاوت های خوبی نبوده.از ما هم که دیگه گذشت! ایشالا شماها مثل ما نباشید....
:(

سکس, جمعه, 11/07/1390 - 04:10

خیط

یه دانشجو, ۲شنبه, 11/10/1390 - 03:27

امروز من بزرگترین شکست زندگیمو خوردم .زندگی خیلی سخته.دیگه نمیتونم تحملش کنم .دلم می خوادخدامنوازروزمین برداره.ازخداخیلی گله دارم کاش به این سئوالم که چرامنوخلق کرده جواب میداد.خدااااااااااااااااااااا چرا منوخلق کردیییییییییییییییییییییییییییییییی؟دلم می خوادبمیرم اگه جراتشوداشتم خودکشی می کردم.همه درهای امید روم بسته شده آخه یه ضربه جبران ناپذیربهم واردشده.می خوام خودمو،جوونیموتباه کنم .ازاین به بعددیگه هرگزنمی خندم.می خوام این روحیه شادموبکشم .می خوام باتباه کردن خودم دل خداروبسوزونم.می خوام تاآخرعمرم تویه اتاق تاریک بشینم تامرگم فرابرسه.کاش توی این دنیا هیشکی منودوس نداشت.اینجوری می تونستم باخیال راحت بمیرم.دارم آتیش می گیرم.خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
می خوام اینقدصدات بزنم که یه جوری این آتش درونیم خاموش بشه امافایده ای نداره.هرچقدرگریه می کنم بازم فایده ای نداره.

وحید, ۲شنبه, 11/10/1390 - 11:00

احتمالا چند ماه دیگه به این حس و حالت می خندی! خیلی سخت نگیر. زندگی پره از این شکستها و پیروزیها. ما باید نه از شکستها سرخورده بشیم و نه به پیروزیها مغرور. همه اینها تجربیاتی هست که باید در آینده ازشون استفاده کنیم تا بتونیم شکستهای کمتر و پیروزیهای بیشتر داشته باشیم. :-)

دانشپو, ۲شنبه, 11/10/1390 - 12:09

من به خاطراین ضربه آیندم خراب شده .دیگه نمی تونم به هدفی که تنهادلیل زندگیم بودبرسم

sasan, ۲شنبه, 11/10/1390 - 12:17

سعی کن با ی هدف مهم ثر دیگه به زندگیث ادامه بدی!

بهار, ۴شنبه, 11/12/1390 - 16:25

چند ماه دیگه که چه عرض کنید استاد؟ فرداش داره غش غش می خنده!
مث چند هفته پیش من.
کامپایلرم رو افتادم، از استادم تشکر می کنم و ادامه میدم تا 20 بشم. 1 ترم دیگه بیشتر نمونده ،بازم امید دارم معدلم بره بالای 14
شاد باشید چند روز دنیا رو (و البته با تلاش ، خوب زندگی کنید)
3+3 هم میشه 6 (پرسش ریاضی)

kokab, ۴شنبه, 11/12/1390 - 17:40

به نظرم باید از خودت تشکر کنی!
آخه درسته که کامپایلر درس راحتی نیست، اما پاس نشدن زیر دست استاد .... (به دلایل امنیتی این قسمت حذف میگردد :دی) کار هر کسی نیست!
من هم به نوبه ی خودم بهت تبریک میگم خانمی :)
حیف که واقعا معدل تو دنیای زشت ما خیلی مهمه!!! وگرنه بهت میگفتم : معدلو بی خیالش ، بچسب به کاری که فکر میکنی درسته.
راستی چرا این پرسش ریاضیه یه خط در میون هست؟!
کلی ریاضی تمرین کردم که درست جواب بدم، اما چیزی نپرسید ازم:) :دی

آشنای غریب, ۳شنبه, 11/11/1390 - 20:15

یه بار یه sms از یه دوست به دستم رسید که محتواش این بود: "اگه قرار باشه یه چیز از من بدزدی و اون یکی از ویژگی های من باشه چی رو می دزدی؟". بعد از جواب من همین رو از خودش پرسیدم و او در جوابم گفت "سکوت و آرامشت"... آرامش... اکثر اونایی که به من خیلی نزدیک بودن همه این ویژگی منو دوست داشتن. توی خونواده و فامیل زبانزد بودم و همه دوستم داشتن. اما کم کم یه سری اتفاقات افتاد که باعث شد آرامش برای مدتها از زندگیم بره... از فوت پدر و شکست عشقی و مشکلات تحصیلی گرفته تا هزار تا مسئله دیگه که انگار همه قرار گذاشته بودن با هم اتفاق بیفتند و آرامش منو بگیرن. بی وفایی کسایی که صادقانه دوستشون داشتم و چند سال از عمرم باهاشون توی دانشگاه گذشته بود و همه تو اون روزا تنهام گذاشتن، کسایی که حتی زحمت گفتن تسلیت رو هم به خودشون ندادن، باعث شد اعتمادم رو هم به آدمهای اطرافم از دست بدم و این بیشتر آرامشم رو بر هم می زد...

از اون روزا چند سال گذشته و حالا من باز آرومم. هنوزم پدر نیست، عشقی هم نیست و هیچ کدوم از شرایط دیگه هم تغییری نکرده، ولی من آرومم. زندگی عوض نشده اما من عوض شدم. بزرگ شدم. بیدار شدم. آگاه شدم. و این خیلی شیرینه، شیرین تر از آرامشی که قبل از تجربه این اتفاقات داشتم. چون الان این آرامش یه روح و جوهر دیگه ای با خودش داره که در دل اون اتفاقات بیرون اومده و رشد کرده. اینقدر که زندگی الان برام زیباست هیچ وقت اینقدر زیبا نبوده.
زندگی رو نشکنیم به من و زندگی، و دوباره همون زندگی رو به اتفاقات خوب و بد. خوب و بد برچسبهایی هستن که ما به اتفاقات می زنیم... دردی که می کشیم یه نشونه ست. از کنار نشونه ها ساده رد نشیم. زمان به هر حال التیام بخشه، ولی چون علت در درون خودمون هست اگه علت رو نشناسیم و فکری براش نکنیم درد با هر تلنگر کوچیکی بر می گرده حتی شدیدتر...
بهشت، خدا، آرامش، همه در نگاه ماست، یه نگاهی به نگاهمون بندازیم گاهی...چشمها را باید شست...

آرزو می کنم زودتر آرامشتو به دست بیاری یا بهتر بگم زودتر بتونی آرامشو ببینی.
موفق باشی.

sohaila, ۳شنبه, 11/11/1390 - 21:17

چند پاراگراف آخر رو کاملا باهات موافقم خیلی قشنگ دوستمون رو راهنمایی کردی امیدوارم همیشه دلت پراز امید باشه و مثل الان بقیه رو هم امیدوار کنی مرسی..

آشنای غریب, ۴شنبه, 11/12/1390 - 21:21

خواهش می کنم سهیلا جان :)

علی پور, جمعه, 11/14/1390 - 12:31

پاراگراف اخر عالی بود. دمت گرم

p.c, ۳شنبه, 11/11/1390 - 20:32

امام علی (ع) :
بزرگترین گناه ناامیدی ست.
دوست عزیز در زمان دردمندی و ناامیدی بهترین یار و مونس انسان خداست . پس سعی کن بجای دوری از خدا به خدا نزدیک تر بشی. چون درکت می کنم بهت چند تا راه حل پیشنهاد می کنم امیدوارم که زودتر همه چی درست بشه.
1-سعی کن تنها نباشی و با دوستایی که آرومت می کنن باش
2-به حکمت خداوند فکر کن
3-هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند.
4-خداوند در قلب های شکسته است
5-بزرگ میشی یادت میره :)
التماس دعا

دلگیر, ۲شنبه, 11/10/1390 - 08:38

خدادلگیرم ازت

بهاره, ۲شنبه, 11/10/1390 - 08:41

همیشه عادت کردیم تقصیر هامون رو بندازیم گردن دیگران.معلومه شب امتحان درس خوندن اخر و عاقبتش بهتر از این هم نمیشه .به جای توهین کردن بشین مثل بچه ی ادم درستو بخون در غیر این صورت مجبوری هر ترم حتی به استاد مورد علاقت هم توهین کنی

بهار, ۴شنبه, 11/12/1390 - 16:33

خوب شد نظرت با نظرم یکی بودا!
آفرین! همه بهاره ها خوبن :-)
3+1 = 4

اظهار نظر

Full HTML

  • نشانی های اینترنتی و پست الکترونیک به صورت خودکار به پیوند تبدیل می شوند.
  • خطوط و پاراگرافها به صورت خودکار شکسته می شوند.

Filtered HTML

  • نشانی های اینترنتی و پست الکترونیک به صورت خودکار به پیوند تبدیل می شوند.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <blockquote> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت خودکار شکسته می شوند.

Plain text

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی های اینترنتی و پست الکترونیک به صورت خودکار به پیوند تبدیل می شوند.
  • خطوط و پاراگرافها به صورت خودکار شکسته می شوند.
CAPTCHA
این پرسش برای تشخیص بازدیدکنندگان از ارسال کنندگان خودکار اسپم و جلوگیری از انتشار اسپم می باشد.
3 + 11 =
این پرسش ساده ریاضی را حل کرده پاسخ آن را وارد کنید. به عنوان نمونه برای ۱+۳ پاسخ ۴ را وارد نمایید.