وبلاگ

29
ارديبهشت
1391
وحید

فقر

بعضی‌‌ها آنقدر فقیرند که تنها دارایی شان پول است.

- حسین پناهی

23
ارديبهشت
1391
وحید

فاطمه، فاطمه است.

«خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است؛ دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است؛ دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است؛ دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است؛ دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است؛ باز دیدم که فاطمه نیست.
نه؛ این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست؛ فاطمه، فاطمه است.»

- دکتر علی شریعتی

23
ارديبهشت
1391
وحید

انسان گرفتار، انسان فراموشکار

«وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» ﴿یونس، ۱۲﴾

«و چون انسان را آسيبى رسد، ما را به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده می ‏خواند و چون گرفتاريش را برطرف كنيم، چنان می ‏رود كه گويى ما را براى گرفتاريى كه به او رسيده نخوانده است. اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام می ‏دادند زينت داده شده است.»

22
ارديبهشت
1391
وحید

زندونی

«کجایی که تنهایی و بی کسی، با من آشنا کرده حس غمو
ببین داغ دوری از آغوش تو، به زانو درآورده احساسمو

همه فکر و ذکرم شدی و هنوز، داره آب میشه دلم پای تو
ببین قفل لبهای من وا شده، منو قصه گو کرده چشمهای تو

خیالم رو از عمق دلواپسی، تا رویای بوسیدنت می برم
سکوت شبو گریه پر می کنه، شبهایی که از خواب تو می پرم

نشد قسمتم باشی و پیش تو، به لبخند هر روزت عادت کنم
منو محو چشمهای مستت کنی، تو رو مثل کعبه عبادت کنم

من این کنج زندون ماتم زده، تو بیرون از این جا تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم، تو بیرون از این میله ها جای من

15
ارديبهشت
1391
وحید

۱۰۳ صفت برای مومن

رُوِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) قَالَ:

لا یکْمُلُ الْمُؤْمِنُ إِیمَانُهُ حَتَّى یحْتَوِی عَلَى مِائَةٍ وَ ثَلَاثِ خِصَالٍ فِعْلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِیةٍ وَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ

فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یا رَسُولَ اللَّهِ مَا یکُونُ الْمِائَةُ وَ ثَلَاثُ خِصَالٍ فَقَالَ یا عَلِی مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ یکُونَ

12
ارديبهشت
1391
وحید

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

«ز کوی میکده دوشش به دوش می‌بردند
امام شهر که سجاده می‌کشید به دوش

دلا! دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش»

- حافظ شیرازی

11
ارديبهشت
1391
وحید

حس غريب جمعه ساعت ۲ در خيابان طالقانی

ليلي محسني
تاریخ انتشار: يکشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۲۸

قديم ها كه زياد نمازجمعه مي رفتیم، هميشه بعد از تمام شدن نماز، پياده بسوي موتور پدرم در شرق دانشگاه تهران بر مي گشتيم. پدرم وسيله مان را معمولا در اواسط خيابان طالقاني يا كوچه هاي اطراف آن پارك مي كرد. در اين راه پيمايي ظهرجمعه از دانشگاه تهران بسوي خيابان طالقاني، هميشه صحنه زننده اي آزارم مي داد:

برچسب: 

Pages

Subscribe to RSS - blogs