رسوا میکند مرا
نام تو که بیاختیار بر لبانم جاری میشود
رسوا میکند مرا
چهره تو که در نگاهم مجسم میشود
و خیره میکند مرا به دوردستها
رسوا میکند مرا
یاد تو که میبرد مرا به روزهای با هم بودن
و رها میکند مرا چونان مجسمهای سنگی در میان جمعیت
باشی یا نباشی
رسواترینم برای تو