قلی خان دزد بود؛ خان نبود. لابد تو هم اسمشو شنفتی. وقتی سن و سال تو بود، به خودش گفت تا آخر عمرم ببینم می تونم تنهایی هزار تا قافله رو لخت کنم؟ با همین یه حرف پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد. آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت هزار تات تموم شد. حالا ببینم عرضه اش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟ نشد؛ نشد؛ نتونست و مشغول ذمه* خودش شد. تقاص از این بدتر؟
- روزی، روزگاری - امراله احمدجو