دیالوگ‌های ماندگار

02
فروردين
1391
وحید

قلی خان

قلی خان دزد بود؛ خان نبود. لابد تو هم اسمشو شنفتی. وقتی سن و سال تو بود، به خودش گفت تا آخر عمرم ببینم می تونم تنهایی هزار تا قافله رو لخت کنم؟ با همین یه حرف پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد. آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت هزار تات تموم شد. حالا ببینم عرضه اش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟ نشد؛ نشد؛ نتونست و مشغول ذمه* خودش شد. تقاص از این بدتر؟

- روزی، روزگاری - امراله احمدجو

01
شهريور
1390
وحید

صعود و سقوط

«صعود به اورست دو ماه طول می کشه؛ اما سقوط فقط ۱۲ ثانیه.»

- میوه ممنوعه

21
مرداد
1390
وحید

عادت

«ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمی‌شنوند؛ چه تلخ است روایت غم بار عادت …»

- پرویز پرستویی / سیزده ۵۹ / کارگردان: سامان سالور

14
مرداد
1390
وحید

گاهی به آسمان نگاه کن ...

«باید اعتراف کنم من نیز گاه به آسمان نگاه کرده ام؛
دزدانه؛
در چشم ستارگان؛
نه به تمامیشان؛
تنها به آنها
که شبیه ترند به چشمان تو ...»

گاهی به آسمان نگاه کن / کارگردان: کمال تبریزی

05
ارديبهشت
1390
وحید

قصه یه مرد

«این قصه یه مرد بدبخته که می خواد کوچ کنه؛
اونم یه کوچ اجباری؛
درست مثل اجدادمون؛
مثل پدربزرگامون؛
ولی خوش به حال اونا؛
اونا هرجا دلشون می خواست می تونستن برن؛
مثل الان نبود که همه جارو دیوار کشیدن؛
پول می خوان؛ ویزا می خوان؛
هزار تا کوفت زهرمار می خوان؛
و این مرد بدبخت فقط یه سرمایه داره که اونم جونشه.»

ارتفاع پست - ابراهیم حاتمی کیا

19
فروردين
1390
وحید

مرگ و زندگی

راننده تاکسی (آتیلا پسیانی): آدم نباید نگران این باشه که کی می میره؛ چون دست خودش نیست. باید نگران این باشه که چطوری زندگی می کنه؛ چون دست خودشه.

تا فردا - کارگردان: بهرنگ توفیقی

18
فروردين
1390
وحید

پدر

سيمين: اون آلزايمر داره؛ اصلا مي فهمه تو پسرشي؟
نادر: من كه مي فهمم اون پدرمه.

جدایی نادر از سیمین - کارگردان: اصغر فرهادی

Subscribe to RSS - دیالوگ‌های ماندگار