ابَر نوشته‌های زندگی من

10
فروردين
1390
وحید

پیش فروش جسم

راستش فكر كردم شايد مادرش،فروشنده يكي از مغازه هاي محل باشد! اما يادم نمي آمد شماره ام را به فروشنده اي داده باشم.پرسيدم:« مادر شما چي ميفروشن پسرم؟» كمي مكث كرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!»

- نویسنده: بابک داد

20
اسفند
1389
وحید

گزارش یک اعدام از بند نسوان اوین

باور نمی‌کرد شبی که قرار بوده اعدام بشه، آنهمه آدم آمده بودند دم زندان و بالاخره دستور توقف حکم را گرفته بودند. کلی پز می‌داد که حالا وکیل دارد. تازه حالا که با وکیلش ترکی حرف زده بود، فهمیده بود که «دفاع» یعنی چی.

موقع دادگاه، قاضی می‌گفته چه «دفاعی» از خودت داری، راحله معنی کلمه «دفاع» را نمی‌دانسته. گفته بود آدم کشته‌ام.

این نوشته روایتی است از اعدام راحله و نازنین، دو زنی که در دی ماه ۱۳۸۶ در زندان اوین تهران اعدام شدند. مریم حسین‌خواه، در زمان اعدام این دو زن به دلیل فعالیت‌هایش برای حقوق زنان در بند نسوان زندان اوین بازداشت بود.

11
آذر
1389
وحید

فرزند خوانده

- برگرفته از کتاب «غذای روح» نوشته جک کانفیلد

شاگردان کلاس اول دبستان کلاس دِبی، درباره‏ تصویری از یک خانواده صحبت می کردند. در آن تصویر پسرک کوچکی بود که رنگ موهایش با بقیه اعضای خانواده متفاوت بود.

یکی از شاگردان اظهار کرد که او احتمالا فرزندخوانده است. دختر کوچکی گفت: «من همه چیز را در مورد فرزندخواندگی می دانم؛ چون خود من فرزندخوانده هستم.»

یکی از شاگردان پرسید: «فرزندخواندگی یعنی چی؟»

دختر کوچولو پاسخ داد: «یعنی اینکه آدم به جای شکم مادر، توی قلب مادر رشد کرده باشد.»

11
آذر
1389
وحید

پس کجایی؟

- نویسنده: سروش صحت

11
آذر
1389
وحید

ابَر نوشته های زندگی من

توی زندگی هر کسی در بازه های زمانی مختلف احتمالا نوشته هایی وجود داره که خوندشون روی فرد تاثیر زیادی گذاشته و چه بسا مسیر زندگی اون رو تغییر داده. من اسم این نوشته های تاثیرگذار رو «ابَر نوشته» می ذارم.

Subscribe to RSS - ابَر نوشته‌های زندگی من